تبليغاتX
هرگز همیشگی نیست

هرگز همیشگی نیست

ميلاد پيامبر مهرباني،و صلح و دوستي پيامبر اعظم را تبريك عرض مي كنم

 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 8:5  توسط سایه  | 

از من بهتر هم هست؟

از من بهتر هم هست؟

سالها پیش از خودم پرسیدم : از من بهتر هم هست؟
خیلی ها به من خندیدند ، خیلی ها بر من نامِ مغرور نهادند بعضی ها به من احسنت گفتند و بعضی های دیگر بی تفاوت عبور کردند.
برای من مهم راضی کردن ِ این نفس جستجوگر بود که این معرکه را برپا کرده بود . در کوچه پس کوچه های تَوَهُمِ زندگی از دکان هایی عبور کردم کلون هایی را به صدا درآوردم ، گاه غرور و یأس و عشق دُچار من شدند و گاه خسته از این جستجو بر کنجی آرام خفتم.
تا این که شنیدم آفریننده ای هست که در بساطش همه چیز یافت می شود و همانا اوست که این توهم را آفریده است.
روی به سوی او کردم و یافتم ! فریاد زدم : یافتم ! یافتم ! و به من خندیدند.
سکوت ! سکوت ! تردید ! تردید ! و اینک آرامش از رسیدن به حقیقتی عالی در این لحظه . ساده و در عین حال زیبا!
گفت : در هزارتویی هستم که خروج از آن آگاهی می خواهد . در این هزار تو بهترین و یا بدترینی یافت نخواهم کرد.
به من گفت که ما جزیی از کل هستیم و آمدیم که بگوییم در این رسالتی که عهده دار شدیم بهترین هستیم نه در کل این مسیر!
گفت: هم بهار زیباست و هم زمستان ! هم پاییز زیباست و هم تابستان ! پرسیدم : زیبا یی چیست؟
گفت: خوسحال و عاشقانه نگاه کردنِ به هستی!
" بکوش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که بدان می نگری"
"و اینک از این که پاسخی زیبا یافتم بسیار خوشحالم"
امیدوارم خوشحال وعاشقانه نگاه کنید .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 7:51  توسط سایه  | 

خانمي که خاطر خواه شما بشه

خانمي که خاطر خواه شما بشه و واقعاً شما رو دوست داشته باشه اگه از ايل و تبار واتو واتو هاي اصيل باشه دست به اين کارا مي زنه
سعي مي کنه ديدن شما لطمه اي به بقيه کاراش نزنه تا اونجايي که ممکنه به خاطر شما به دليل غيبت سر کلاساش يه درسش حذف بشه
اگه باهاش شوخي هاي بد بد و خودموني کنين همچين ضايعتون مي کنه اما دو دقيقه بعد خودش يه شوخي بدتر مي کنه و شما رو دچار سردرگمي مي کنه و گيجتون مي کنه
پسري که خاطرخواه شماست (آخ کجايي خاطرخواه !) و واقعاً شما را دوست داره، دست به اين کارا مي زنه
سعي مي کنه خيلي از اوقات خودش رو با شما بگذرونه،حتي زماني که فرصتش کم باشه
با شما شوخي مي کنه ، سعي مي کنه با اداي يکسري کلمات ، محبت و دوستي خودش رو نشون بده (مثلا مي گه اگه بد خواه مدخواه داري جون دادا بگوها)، حرفاي زيبا و قشنگ مي زنه
سعي مي کنه روي شما تأثير خوب بگذاره ، هي مي خواد به شما کمک کنه

ادامه مطالب

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 7:48  توسط سایه  | 

نيكي وبدي

نيكي وبدي

لئوناردو داوينچي موقع کشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگي شد: مي بايست "نيکي" را به شکل عيسي" و "بدي" را به شکل "يهودا" يکي از ياران عيسي که هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند، تصوير مي کرد.کار را نيمه تمام رها کرد تا مدل هاي آرماني اش را پيدا کند.
روزي دريک مراسم همسرايي, تصوير کامل مسيح را در چهرة يکي از جوانان همسرا يافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز بري يهودا مدل مناسبي پيدا نکرده بود…کاردينال مسئول کليسا کم کم به او فشار مي آورد که نقاشي ديواري را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا کليسا بياورند , چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمي فهميد چه خبر است به کليسا آوردند، دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي که به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري کرد. وقتي کارش تمام شد گدا، که ديگر مستي کمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز کرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: کي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنکه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي که در يک گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پراز رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت کرد تا مدل نقاشي چهرة عيسي بشوم!
"مي توان گفت: نيکي و بدي يک چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است که هر کدام کي سر راه انسان قرار بگيرند.".

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 7:47  توسط سایه  | 

انسان واقعي

انسان واقعي هميشه غيرقابل پيش‌بيني است‌.
او آزادي است‌.
او فاقد شخصيت است چون هر لحظه‌
مبارزه‌اي نو را آغاز مي‌كند.
هر لحظه در بُعدي نو حركت مي‌كند،
هر لحظه با ديدگاني نو مي‌نگرد.
هر لحظه دوباره و دوباره با ديدي نو پاسخ مي‌دهد.
او هرگز پير نيست‌; او هميشه جوان است‌

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 8:8  توسط سایه  | 

سگانه ها

سگانه ها



--هیچ کس به اندازه سگ ها
هنگام تشنگی
از خوردن آب ،
لذت نمی برد!
این داستان را من خود
چندین بار تجربه کرده ام!!

روحش شاد - یادش گرامی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 8:7  توسط سایه  | 

فرشته بيكار

فرشته بيكار

روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه مي کند. هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند. مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟ فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد، گفت: اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم. مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت مي گذارند و آن ها را توسط پيک ها يي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟ يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم. مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته بيکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟ فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است. مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار کمي جواب مي دهند. مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط کافي است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 8:7  توسط سایه  | 

به نظاره آسمان رفته بودم ؛

به نظاره آسمان رفته بودم ؛
گرم تماشا و غرق در اين دريای سبز معلقی که بر آن ،
مرغان الماس پر
ستارگان زيبا و خاموش ،
تک تک از غيب سر می زنند و دسته دسته
به بازی افسون کاری شنا می کنند .
آن شب نيز ماه با تلالؤ پر شکوهش
که تنها لبخند نوازشی است
که طبيعت بر چهره ی نفرين شدگان کوير می نوازد ،
از راه رسيد و گل های الماس شکفتند
و قنديل زيبای پروين - که هر شب ،
دست ناپيدای الهه ای آن را از گوشه ی آسمان ،
آرام آرام به گوشه ای ديگر می برد - سر زد .
و آن جاده ی روشن و خيال انگيزی که
گويي يک راست به ابديت می پيوندد !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 8:6  توسط سایه  | 

قابليت ذهن سالم

قابليت ذهن سالم

شايد اگر از هر کسی بخواهيد سلامت جسمی را برای شما تعريف کند از عهده اين کار برآيد ولی متاسفانه سلامت ذهن و روان همچنان عنصری ناشناخته برای اغلب مردم است . اصولا يک ذهن سالم ذهنی است که قابليت های خاصی را که در ادامه به آن می پردازيم داشته باشد .
1- توان دوست داشتن و دوست داشته شدن : فقدان اين توانايی و عدم دوست داشته شدن از سوی سايرين می تواند در رشد و سلامت روحی انسان اختلال ايجاد کند.
2-توان پذيرش تغيير : داشتن يک روحيه مثبت گرا با کمک گرفتن از عقل و منطق به انسان کمک می کند تا بتواند با تغييرات کنار آمده و حتی شرايط بد را نيز تحمل کند.
3-توان رويارويی با خطر يا به اصطلاح ريسک کردن در راستای رسيدن به اهداف زندگی : البته در اين ريسک کردن نبايد مدام منتظر وقوع پيامدهای ناگوار باشيد.
4-نشان دادن احساسات : همان طور که هر چطزی را حس می کنيد می توانيد احساستان را به شکل يک نمود خارجی نشان دهيد ، حتی نشان دادن احساسات منفی مانند خشم .
5- ديدن واقعيات به اندازه لازم : خوش بينی و بدبينی بيش از حد هر دو به روحيه انسان آسيب می رساند.اما اميد ، ايمان و احساس حمايت شدن از غيب همگی در تطابق با شرايط سخت به حفظ سلامت روح انسان کمک می کنند.
6-داشتن قدرت تخيل و آزاد گذاشتن اين قوه بریا توليدات ذهنی يعنی همان روندی که به خلاقيت می انجامد.
7-آگاهی از توان خود : داشتن شناخت صحيح از توانايی های مان به ما کمک می کند بتوانيم با مشکلات درست روبرو شويم.
8-قدرت اعتراف به اشتباه : اين عنصر يکی از ظريف ترين فاکتورهای سلامت روان است که به انتقاد از خود و آموختن از تجربيات گذشته خود نيز مربوط می شود. بر خلاف آنچه در وهله اول به ذهن می آيد دستيابی به سلامت روان در اين بعد کار ساده ای نيست.
9-قايل بودن احترام و شخصيت برای خود.
10-توان همراهی و برآورده کردن انتظارات جمع همزيست (مانند خانواده ،همکاران يا همسايگان ) : البته برای اين همراهی و همدردی بايد به خود اجازه انتخاب بدهيد. به اين ترتيب در صورتی که تصميم به عدم همکاری بگيريد می توانيد اين کار را انجام ندهيد.
11-احساس آزادی در نشان دادن افکار و عقايد خود و به اصطلاح ابراز خود: اين ابراز کردن می تواند از طريق رفتار ، کلام ، نوع لباس و پيام های غيرکلامی باشد.
12-توان نشان دادن شادی و هيجان و تعجب واقعی : البته متاسفانه در برخی فرهنگ ها اين ابراز شادی و هيجان در اجتماع شايسته شمرده نیم شود.
13-توان پاسخگويی به نيازهای منطقی خود و ديگران به شيوه ای متعارف.
14-داشتن روحيه شوخ طبعی و بذله گويی : اصولا توان ديدن روی خنده دار حوادث و در نظر گرفتن آنها خصوصا در مواقعی که با مشکل مواجه می شويم ، يکی از قابليت های بسيار کمک کننده ذهن سالم به ماست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 8:5  توسط سایه  | 

سيماي حضرت محمد (ص)

در سال پيامبر اعظم اسلام و بمناسبت هفته وحدت؛
 نگاهي به سيره و سيماي حضرت محمد (ص) - قسمت اول

نگاهي اجمالي به زندگينامه آن حضرت

حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)، فرزند عبداللّه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمناف، در مكّه به دنيا آمد.
پيش از ولادت، پدرش عبداللّه درگذشته بود.
محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) شش سال داشت كه مادرش آمنه را نيز از دست داد.
او تا هشت سالگى زير سرپرستى جدّش عبدالمطّلب بود و پس از مرگ جدّش در خانه عمويش ابوطالب سُكنا گزيد.
رفتار و كردار او در خانه ابوطالب، نظر همگان را به سوى خود جلب كرد و ديرى نگذشت كه مهرش در دلها جاى گرفت.
او برخلافِ كودكانِ همسالش كه موهايى ژوليده و چشمانى آلوده داشتند، مانند بزرگسالان موهايش را مرتّب مىكرد و سر و صورتِ خود را تميز نگه مىداشت.
او به چيزهاى خوراكى هرگز حريص نبود، كودكان همسالش، چنان كه رسم اطفال است، با دستپاچگى و شتابزدگى غذا مىخوردند و گاهى لقمه از دست يكديگر مىربودند، ولى او به غذاى اندك اكتفا و از حرص ورزى در غذا خوددارى مىكرد.
در همه احوال، متانت بيش از حدِّ سنّ و سالِ خويش از خود نشان مىداد.
بعضى روزها همين كه از خواب برمىخاست، به سر چاه زمزم مىرفت و از آب آن جرعهاى چند مىنوشيد و چون به وقت چاشت به صرف غذا دعوتش مىنمودند، مىگفت: احساس گرسنگى نمىكنم.
او نه در كودكى و نه در بزرگسالى، هيچ گاه از گرسنگى و تشنگى سخن به زبان نمىآورد.
عموى مهربانش ابوطالب او را هميشه در كنار بستر خود مىخوابانيد.
همو گويد: من هرگز كلمهاى دروغ از او نشنيدم و كار ناشايسته و خنده بيجا از او نديدم.
او به بازيچههاى كودكان رغبت نمىكرد و گوشه گيرى و تنهايى را دوست مىداشت و در همه حال متواضع بود.
آن حضرت در سيزده سالگى، ابوطالب را در سفر شام، همراهى كرد.
در همين سفر بود كه شخصيّت، عظمت، بزرگوارى و امانتدارى خود را نشان داد.
بيست و پنج سال داشت كه با خديجه دختر خويلد ازدواج كرد.
محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) در ميان مردم مكّه به امانتدارى و صداقت مشهور گشت تا آنجا كه همه، او را محمّد امين مىخواندند.
در همين سنّ و سال بود كه با نصب حجرالاسود و جلوگيرى از فتنه و آشوب قبايلى، كاردانى و تدبير خويش را ثابت كرد و با شركت در انجمن جوانمردان مكّه (= حلفالفضول) انسان دوستى خود را به اثبات رساند.
پاكى و درستكارى و پرهيز از شرك و بتپرستى و بىاعتنايى به مظاهر دنيوى و انديشيدن در نظام آفرينش، او را كاملاً از ديگران متمايز ساخته بود.
آن حضرت در چهل سالگى به پيامبرى برانگيخته شد و دعوتش تا سه سال مخفيانه بود.
پس از اين مدّت، به حكم آيه «وَ أَنـْذِرْ عَشيرَتَكَ الاَْقـْرَبينَ»; يعنى: «خويشاوندان نزديك خود را هشدار ده!»، رسالت خويش را آشكار ساخت و از بستگان خود آغاز كرد و سپس دعوت به توحيد و پرهيز از شرك و بتپرستى را به گوشِ مردم رساند.
از همين جا بود كه سران قريش، مخالفت با او را آغاز كردند و به آزار آن حضرت پرداختند.
حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) در مدّت سيزده سال در مكّه، با همه آزارها و شكنجه هاى سرمايه داران مشرك مكّه و همدستان آنان، مقاومت كرد و از مواضع الهى خويش هرگز عقب نشينى ننمود.
پس از سيزده سال تبليغ در مكّه، ناچار به هجرت شد.
پس از هجرت به مدينه زمينه نسبتاً مناسبى براى تبليغ اسلام فراهم شد، هر چند كه در طىّ اين ده سال نيز كفّار، مشركان، منافقان و قبايل يهود، مزاحمت هاى بسيارى براى او ايجاد كردند.
در سال دهم هجرت، پس از انجام مراسم حجّ و ترك مكّه و ابلاغ امامت على بن ابىطالب(عليه السلام) در غدير خم و اتمام رسالت بزرگ خويش، در بيست و هشت صفر سال يازدهم هجرى، رحلت فرمود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 14:23  توسط سایه  |